تبلیغات
دبستان پسرانه سما بیرجند پایه ی ششم - شعری زیبا و تامل برانگیز


نویسنده :مسعود شبانی
تاریخ:دوشنبه 16 دی 1392-01:42 ق.ظ

شعری زیبا و تامل برانگیز

در مورد اینکه خیلی وقت ها ( یا شاید هم همیشه) دانش آموزان از معلمان بهتر درس می دهند!!!

سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند

خط کشی آوردم،                                     
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلتید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم
سومی می لرزید
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید
پاک تنبل شده ای بچه بد
به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند
ما نوشتیم آقا

بازکن دستت را
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد
همچنان می گریید
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا

چشمم افتاد به چشم کودک
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام
او به من یاد بداد درس زیبایی را
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هــرگــز....
هــرگــز....

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


امیرمحمدارزومندان
چهارشنبه 18 دی 1392 02:41 ب.ظ
اقاتوضیح دهیددیگر که چتور عضو سایت شما شوم من فقت در هر هفته فقت می توانم پنج شنبه ها متلب بگذارم
پاسخ مسعود شبانی : سلام
باید اسم شمارو به کاربران اضافه کنم، بعد به شما رمز بدهم
انشاالله هفته بعد به شما رمز میدم
پدرام نصیری
دوشنبه 16 دی 1392 09:16 ب.ظ
اقا شعر بسیار زیبایی بود.
پاسخ مسعود شبانی : سلام ممنون
نظر لطف شماست
امیرمحمدارزومندان
دوشنبه 16 دی 1392 01:55 ب.ظ
اقاچتورمی توان عضو سایت شما شدلتفا پاسخ دهید با تشکر
پاسخ مسعود شبانی : سلام
فردا توضیح میدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.